یلدا..............................
تو نگهبان چشم هایش نیستی.....
خوشبین باش...
آنقدر که
سیل لبخند هایش برای مرد غریبه
آبروی تو را نبرد...
... .
.
هر روز هم در کافه ها بنشینی و سیگار روشن کنی
روشن فکر نمی شوی.............
روشن فکری به روشن شدن نگاه توست....
نه این که تمام روز به چشم های روشن او فکر کنی
نه این که افکارت مثل روز برایش روشن باشد
فقط بگذار آزادانه فکر کند.......
این را بفهم که....
تو نگهبان افکار او نیستی
همانطور که او نیست
همانطور که وقتی به خودت می رسد
همه خواهر و مادر می شوند
به دوستانش که میرسی قیصر میشوی......
.
.
.
.
تو برای چشم هایش پلک نیستی
متعصب و بدبین نباش
در قلبش که هستی
روی اعصاب راه رفتن دیگر چیست؟
دستانت را که محکم می گیرد
مچ گرفتن دیگر چیست؟
یـک بارم که شده.
خودت را جای او بگذار
همین.............
فقط یک لحظه خودت را جای او بگذار
خوشبین باش...
آنقدر که
سیل لبخند هایش برای مرد غریبه
آبروی تو را نبرد...
... .
.
هر روز هم در کافه ها بنشینی و سیگار روشن کنی
روشن فکر نمی شوی.............
روشن فکری به روشن شدن نگاه توست....
نه این که تمام روز به چشم های روشن او فکر کنی
نه این که افکارت مثل روز برایش روشن باشد
فقط بگذار آزادانه فکر کند.......
این را بفهم که....
تو نگهبان افکار او نیستی
همانطور که او نیست
همانطور که وقتی به خودت می رسد
همه خواهر و مادر می شوند
به دوستانش که میرسی قیصر میشوی......
.
.
.
.
تو برای چشم هایش پلک نیستی
متعصب و بدبین نباش
در قلبش که هستی
روی اعصاب راه رفتن دیگر چیست؟
دستانت را که محکم می گیرد
مچ گرفتن دیگر چیست؟
یـک بارم که شده.
خودت را جای او بگذار
همین.............
فقط یک لحظه خودت را جای او بگذار
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 17:37 توسط ازیاد رفته
|