یلدا..............

 

 

تن سردم با نوازش دستانت،
گرم می شود.
بوسه های تو
سرخی شرم گونه ام را محو می کند

تپش قلبِ تو
...
در کنار گوش من،
نفس نفس زدنهایت
وسوسه ام میکند

می لغزد قلب یخ زده ام
درون آتش عشق تو

که می گوید گناه است این؟!

شوق، اشتیاق،
التهاب و تو،

همه مرا مست می کنند
راستی ام اعتراف خواستن توست

لب بر لب هایم می گذاری
در آغوش تو آرام می گیرم...
سحر می شود...!