یلدا................
میخواهم فکر کنم ....
بدونِ پرده ,به افکارِ لخت از بی حیا بودنِ خیانت کارانه ات !
بیبنم و سر تکان دهم
آهی از تهِ دل و پشتت به خودم بد گویی کنم
شاید کمی پاک شوی ,از سلولهای لگد مال شده زير پاهای سردت !
دست میکشم به انزوای موهایم از تو ...
که پریشان تر از هر صبحی در دستانِ گرم و کمِ تو بود
به کجا رسیدم به هیچ؟
هیچ بودن از تو پر میشود !
در قدمهای بی رغبتِ مسافری خسته ,که سالها پیش با تو این جاده رانفس کشیده
بی تو هیچم اندازهٔ آسمانِ بیدریغِ خدا
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:24 توسط ازیاد رفته
|