یلدا...................
دير مي کرد، دليل مي آورد .
جواب نمي داد ،بهانه مي آورد.
... براي اينکه فراموش کنم با خنده اي بچه گانه مي گفت دوستت دارم
با اين حال ،حضور ديگري را حس ميکردم
به گمان خود هر بار از معرکه با زرنگي گريخته بود
اما من همه چیز را میفهمدم
لعنتی
+ نوشته شده در یکشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:5 توسط ازیاد رفته
|