+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 14:33 توسط ازیاد رفته
|
خسته ام.بیشتر از تو
حتی خسته تر از ،تمام قاب های به دیوار زده
و کوچه هایی که بوی خاکــــ گرفته اند
...
خسته ام.........از خودم
بیشتر از تو
و بیشتر از دنیایی که سرش به تنش به زور هیــــچ فلسفه ای
هم نمی ارزد!
این شعر را میدهم و از تمام دنیا که بزرگی اش به چشم هیــــچکس
کوتاهی نمیکند،یک خیابان میگیرم
بدون هیــــــــــــــــــــــچ اسمی..........
بدون هیچ رفت و آمدی
و هیــــــــچ آدمی!
میخواهم با یک دل سیر توی آن قدم بزنم تنها
و بدون دغدغه هایی که فکرت را به لرزه در می آورند.......