ازیاد رفته
اومدم کمی با خاطراتم خلوت کنم
درد ها یم را
در گوش
دیوار های این خانه
زمزمه می کنم
می ترسم
...
دیوارها
بغض می کنند
می لرزند
می گریند
همین
روزهاست
که زیر اوار ها
من و دیوارها
با هم بمیریم..........
+
نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:35 توسط ازیاد رفته |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
تنهایی
پیوندها
شب بارانی
دخترک تنها
مانده ام تنها ده قدم تا کوی عشق
یک چمدان حرف
دلنوشته هاي ما
خط زدن بر من اغاز بی لیاقتی توست
حامی جوان
نقطه اوج احساس ايرانی در صداي مجتبي شريف
رویای خیس
دیونه تر از مجنون
تنها تر ازخدا
بی تو تنهام...
رویای مقدس
كُل بادام
روزهای سرد
نگاه نکن
خود عشقی
پرنسس رویا
دل شكسته
BLOGFA.COM