ازیاد رفته
اومدم کمی با خاطراتم خلوت کنم
مترسک ها دعای باران می خوانند
آسیابان دغدغه هایش را
به باد می دهد
...
حالا که دامنت را به رخ پاییز می کشی
شلوار ابرها دوتا می شود
خدا را وسوسه کن!
این آسمان از سر زمین زیاد است
وقتی با روسریت رنگ بندی شود
+
نوشته شده در شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 13:37 توسط ازیاد رفته |
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
نوشتههای پیشین
تیر ۱۳۹۱
اردیبهشت ۱۳۹۱
آرشیو موضوعی
تنهایی
پیوندها
شب بارانی
دخترک تنها
مانده ام تنها ده قدم تا کوی عشق
یک چمدان حرف
دلنوشته هاي ما
خط زدن بر من اغاز بی لیاقتی توست
حامی جوان
نقطه اوج احساس ايرانی در صداي مجتبي شريف
رویای خیس
دیونه تر از مجنون
تنها تر ازخدا
بی تو تنهام...
رویای مقدس
كُل بادام
روزهای سرد
نگاه نکن
خود عشقی
پرنسس رویا
دل شكسته
BLOGFA.COM