تو چشمانت را بسته ای
و خدا برای تو چراغ ها را خاموش میکند........
خیابان ها شلوغ میشوندو همه صدا ها راکد میمانند
تو خوابیده ای و من،چشمانت را بسته ام
نمیدانم این چه رازیست
که هرشب در پنجره اقاق
...
صدای لالایی دیوار ها برای من قصه میشود
و تو غصه هایم را خواب میبینی.....
و باز من از تو در همه خواب هایم تنها یک دیو سبز میسازم
که ناخواسته کابوسم را در هم میریزد.............
از همه درد هایم تا نوازش صدای تو
هــــــــــــــــــیچ عاشقانه ای دلم را نخواهد زد
وقتی که تو چشمانت را بسته ای
و خدا برایت همه چراغ ها را خاموش صدا ها را قطع
و خیابان ها را شلوغ کرده است......
من هم چشمانم را میبندم و کابوسم را خرد خرد میبلعم
که مبادا خواب را از چشمانت بگیرم
تو بخواب
من
هم........
هیچی
و خدا برای تو چراغ ها را خاموش میکند........
خیابان ها شلوغ میشوندو همه صدا ها راکد میمانند
تو خوابیده ای و من،چشمانت را بسته ام
نمیدانم این چه رازیست
که هرشب در پنجره اقاق
...
صدای لالایی دیوار ها برای من قصه میشود
و تو غصه هایم را خواب میبینی.....
و باز من از تو در همه خواب هایم تنها یک دیو سبز میسازم
که ناخواسته کابوسم را در هم میریزد.............
از همه درد هایم تا نوازش صدای تو
هــــــــــــــــــیچ عاشقانه ای دلم را نخواهد زد
وقتی که تو چشمانت را بسته ای
و خدا برایت همه چراغ ها را خاموش صدا ها را قطع
و خیابان ها را شلوغ کرده است......
من هم چشمانم را میبندم و کابوسم را خرد خرد میبلعم
که مبادا خواب را از چشمانت بگیرم
تو بخواب
من
هم........
هیچی
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 1:8 توسط ازیاد رفته
|